محمد مهريار

308

فرهنگ جامع نامها و آباديهاى كهن اصفهان ( فارسى )

كافى داده شده است . « 1 » اجمال آنكه ناحيت براآن قبل از اصلاحات اخير ناحيتى پرناونم و زراعت آن در ادنى مرتبهء انحطاط و در معرض انواع آفات نباتى بود و مردم آن اكثر گرفتار بيماريهاى مزمن سخت بوده‌اند . كمتر ديهى را مىشد پيدا كنى كه در آن باتلاقهاى عفن و صحارى نازار و پرنم آبناك نباشد . آب كافى و خوب نيز از رودخانه به آن نمىرسيد و به‌هر حال و صورت وضعى حقيرانه و فقيرانه داشت ، ولى اينك وضع آن بهبود يافته و شكوفايى اقتصادى و كشاورزى رخ نموده است . اين ناحيه از نواحى محل سكونت قديم اقوام آريايى بوده است و ديه‌هايى با نامواژه‌هاى بسيار كهن چون اسپارت ، اسفينا ، تيميات ، كوهان ، ازوار و ازيران و اندلان « 2 » و غيره همه نشان بارز اين قدمت و سابقهء تاريخى مىباشد . از جملهء اين ديه‌هاى كهن همين جور است كه اتفاقا نام آن هم قديمى و همانند بسيارى از نامهاى كهن روشنگر وضع و موقع آن ولو به‌طور اجمال مىباشد ، مىپردازيم به نام آن . واژه‌شناسى : جور به همين صورت حاضر ( Javar ) واژه‌اى نيست كه معنايى از آن بدون دقت بسيار به‌دست آيد . در واقع معناى آن را بايد با دقت بسيار و رعايت قواعد تطّور كه ذكر كرده‌ايم به‌دست آورد . به‌طورى كه سابق تذكر داده شد ، يكى از قواعد مهم تطّورات لغات ، قلب و حذف و تبديل است و درست‌تر بگوييم تلفظ كلمه برحسب لهجه‌هاى مختلف اين قلب و تبديل را ايجاب مىكرده است . در اينجا در تقطيع جور به سه جزء « ج + ه محذوف + ور » مىرسيم . جزء اول « ج » همان تبديل يافته از « زه » است و مىدانيم كه در اكثر موارد « هاى » آخر « زه » در درج سخن و در تفوّه ساقط مىشود . « 3 » نكتهء ديگر آنكه ريشهء واژهء « زه » كه به معناى آب تراويده از زمين است ، با ريشهء « زه » به معناى زاييدن و زايش و زهدان يكى است . چون در معناى اوسع « زه » به معناى آب تراويده از زمين يك نوع زايش است و اكثر به فتح خوانده مىشود ( هرچند به كسر و سكون هم ديده شده ) اما جزء سوم پسوند اتصاف و دارايى است يعنى همان كه در پيشه‌ور ، سخنور ، دانشور و غيره داريم . اين پسوند گاهى به صورت ( Ur ) نوشته مىشود ، مانند گنجور ، دستور ، مزدور و غيره و به صورت « وار » ( پسوند اتصاف و دارايى ) مانند گوشوار ، شاهوار و غيره در مىآيد و به هر

--> ( 1 ) - ن . ك . به : همين فرهنگ ذيل عنوان براآن . ( 2 ) - ن . ك . به : همين نامواژه‌ها در اين فرهنگ . ( 3 ) - ن . ك . به : عنوان زواره و ازوار و ازوارچه در همين فرهنگ .